محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6660
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آمده بود و چون آنها را بديد از دير برون شد و بگريخت ، دبيرش نيز با وى بود كه خويشتن را در زورقى انداختند و مال را در دير بجا نهادند كه به نزد معتضد برده شد . ياران سلطان بر اسب و بر آب از پى حمدان برفتند تا به دو رسيدند ، از زورق برون - آمد و از بيراهه سوى ملكى از آن خويش در شرق دجله رفت و بر اسبى از آن نمايندهء خويش ، برنشست و همه شب راه پيمود تا در اردوگاه معتضد به خيمه اسحاق بن - ايوب رسيد و به دو پناهنده شد ، اسحاق او را به سراپردهء معتضد برد و بگفت تا وى را نگهدارند و سواران به جستجوى كسان وى فرستاد كه دبير وى و گروهى از خويشان و غلامانش را بدست آورد ، آنگاه سران كردان و ديگران پياپى به امانخواهى آمدند و اين در آخر محرم همين سال بود . در ماه ربيع الاول همين سال بكتمر پسر طاشتمر را گرفتند و به بند كردند و بداشتند و مال وى و املاك و خانه هايش را گرفتند . در اين سال ، چهار روز رفته از ماه ربيع الاخر ، دختر خمارويه پسر احمد را بنزد معتضد بردند . در دو سمت بغداد ندا دادند كه هيچكس روز يكشنبه از دجله عبور نكند . در كوچه هايى را كه مجاور كناره بود ببستند و بر خيابانهايى كه به دجله مىرسيد پرده كشيدند . بر دو سوى دجله كسانى را گماشتند كه نگذارند كسان از خانه هاى خويش بر كناره نمودار شوند . وقتى نماز عشا كرده شد ، كشتى از خانه معتضد بيامد ، خادمانى در آن بودند كه شمع همراه داشتند ، مقابل خانهء صاعد بايستادند ، چهار كشتى آتش - انداز آماده شده بود كه آن را به نزد خانه صاعد جاى داده بودند . وقتى كشتى بيامد ، كشتىهاى آتشانداز حركت كرد و كشتى پيش روى جماعت روان شد بانو روز دوشنبه را در خانه معتضد بود و روز سه شنبه پنج روز رفته از ماه ربيع الاول بر او نمودار شد . ( 41 در اين سال معتضد سوى جبل رفت و به كرج رسيد و اموالى از آن ابن - ابى دلف را گرفت و به عمر بن عبد العزيز دلفى نوشت و جواهرى را كه به